نجم الدين ابو الرجاء قمى

236

تاريخ الوزراء ( فارسى )

پادشاهى كه بر دست معدلت نهاد ، بياراست ، و تير اقبال از تركش هيبت بركشيد . برادر كهترش سلطانشاه با مؤيد الدين اىابه متفق شد ، و به خوارزم با برادر بزرگ مصاف داد . مؤيد الدين در آن مصاف در پاى پيل قضا افتاد ، و دستگير شد . اميد سود او زيان جان آمد . سر او را زخم شمشير آبدار چنان رسيد كه نشايست بستن . با روى قضا قوىتر از بازوى او بود . پول بقاى او گسسته شد . دست بسته درياى هلاك افتاد . ملك او بر پسرش طغان شاه پايدار آمد . ديده‌بان و حافظ ملك شد . بعد از او مدتى فلك نقش او از تختهء بقا بسترد ، و مار فنا دندان را كار فرمود ، و شير قضا مخلب را . ماه اقبال او در محاق افتاد ، غراب البين مرگ آواز داد ، طبل رحيل او بزدند . پسر كوچك از وى بازماند ، گوى در ميدان افگند . شادياخ و طوس و نسا و ابيورد ، تا به حدود بسطام در دست گرفت . مرو و سرخس در دست سلطان شاه ، ( 205 پ ) پسر خوارزمشاه بزرگ است . گرگان و دهستان در تدبير ديوان خوارزمشاه بزرگ . شادياخ و طوس و آنچه پسرزادهء مؤيد الدين داشت هم‌پاىكشان به حكم او است ، اما از فتورى خالى نيست . مازندران باسرها و بسطام و دامغان در دست ملك مازندران است . هرات و غزنين تا به حدود لهاور در دست ملك غور . محموديان از غزنين منزعج شدند ، به لهاور متوطنند . بلخ و ترمذ و مضافات آن در دست خان سمرقند است . ملك سلطان سنجر را حال اين است . جمله در سايهء دولت امير المومنين الناصر لدين الله روز افزونند . به فر او جهان آينه شد ، كه در آن هرچه خواهند بينند . سايهء هركس كه در جهان است از آفتاب دار الخلافة است . عيان است كه چون آفتاب نباشد ، در جهان هيچ سايه باديد نيايد . شير شادروان